‏نمایش پست‌ها با برچسب بهروز افخمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بهروز افخمی. نمایش همه پست‌ها

آذر ۲۴، ۱۳۸۹

شوکران

در پایان مطلب این است بهروز افخمی نوشته بودم مهم ترین کار او این است که شوکران را ساخته است. خودش هم در مصاحبه ای گفته است که بعید می داند بتواند دوباره فیلمی مثل این بسازد. امّا چرا شوکران فیلم فوق العاده ای است. نقدی را که در زمان نمایش فیلم در مجله گزارش فیلم نوشته بودم در این جا نقل می کنم.


ملودرامِ نوآر

شوكران حادثه‌ای در سینمای ایران است. می‌توان امیدوار بود كه افخمی بعد از جهان پهلوان تختی به سبك سینمای خاص خود كه در تازه و خودویژه است دست یافته و این همان چیزی است كه سینمای ما این روزها به آن نیاز دارد، چرا كه این سینما به جایی رسیده كه یا در قالب سینمای جشنواره‌پسند خود را تكرار می‌كند و یا در جذب شتابزده مسائل سیاسی-اجتماعی روز به سطحی‌نگری در مضمون و شلختگی در تكنیك و فرم در می‌غلطد. اگر شوكران را جزو فیلم‌های جشنواره هجدهم بگیریم، مسلماً بهترین فیلم جشنواره و تنها فیلمی می‌بود كه راهی نو در پیش گرفته و در این راه كاملاً موفق شده است. اما تازگی و قوّت شوكران در چیست؟

آذر ۰۸، ۱۳۸۹

سن پترزبورگ

در سن پترزبورگ نشانه‌های پختگی را می‌توان دید. پختگی برای یک کارگردان یعنی اینکه دم به دم به فکر این نباشد که با این قصه‌ای که تعریف می‌کند چه پیامی می‌خواهد منتقل کند. او همه حواسش به این است که قصه اش را خوب تعریف کند، موقعیت‌ها جالب و جذاب باشند، آدم‌ها زنده و ملموس باشند، لحظه‌های غافلگیرکننده داشته باشد، حتی چطور خوب گاف‌های و نقاط ضعف و خلاءهای فیلمنامه را بپوشاند، خلاصه کاری کند که وقتی تماشاگر از سینما بیرون می‌آید احساس رضایت داشته کند از این که دو ساعت وقتش را بیهوده در تاریکی سینما نگذرانده بلکه لذّت برده است. بهروز افخمی در سن پترزبورگ خوب از پس این کار برآمده است.

پختگی یعنی اینکه عوامل فیلمت، بخصوص بازیگرها را، صرفاً پیچ و مهره‌هایی حساب نکنی که آمده‌اند ذهنیت‌های تو را تحقق ببخشند و بگذاری کارشان را آن طور که خوب بلدند بکنند. تجربه افخمی در کمدی درخشان نیست، روز فرشته را به یاد می‌آورید؟ اگر افخمی پیمان قاسم‌خانی را آزاد نمی‌گذاشت که کارش را بکند کمدی این فیلم آنی نمی‌شد که هست.
امّا این کافی است؟ چیز جدی چی؟ سن پترزبورگ پیامی هم دارد؟ بله، حتماً.

این است بهروز افخمی

فیلمسازی که آشکارا از سینمای قصه‌گوی آمریکایی هواداری می‌کند، امّا فیلم متکلفی مثل گاوخونی را می‌سازد و انگار نه انگار که فیلمی ساخته که با هر معیاری در سنت سینما اروپا جای می‌‌گیرد. آشکار ضد منتقد است، امّا خود بیش از هر فیلمسازی درباره سینما نوشته، مثل منتقدی به میدان آمده و از گاوخونی دفاع کرده و مستقیم یا غیرمستقیم با منتقدانی برای دفاع از فیلم پیمان بسته. شیفته هاوارد هاوکس و رفاقت‌های مردانه اوست و یکی از بهترین فیلم‌های شخصیت‌های زن ایرانی را در شوکران خلق کرده است. خود را صنعتگر می‌داند و مانند سینماگری مولف می‌گوید این یا آن فیلم مال من نیست چون بر همه مراحل آن نظارت نداشته است. هم خالق روز فرشته است با دنیای اخلاقی سیاه و سفیدش و هم کارگردان جهان پهلوان تختی با بینش سراسر تردیدش. از یک سو معتقد است اصل مسئله توانایی قصه‌گویی و در آوردن آدم‌های زنده است و از سوی دیگر وسواس و زورآزمایی تکنیکی‌اش مثال زدنی است.


سریال ساخته، می‌خواسته تلویزیون تاسیس کند و معهذا می‌گوید تلویزیون را نمی‌شناسد و وقتی سریال می‌سازد انگار یک فیلم سینمایی بلند می‌سازد. با سیاست میانه خوشی ندارد، امّا برای کاندیداهای ریاست جمهوری فیلم ساخته. نماینده مجلس شده، امّا همان جا در جلسات مجلس فیلمنامه می‌نوشته و انگار نه انگار بابت مسئولیت نمایندگی‌اش پولی می‌گیرد. آشکار جزو خودی‌ها بوده و از مواهب روابطش با حکومت بهره می‌گرفته امّا در شوکران یکی از اساسی‌ترین نقدها را متوجه قشر مدیریت متوسط جامعه کرده است. و روح عروس وسوسه‌ بهره‌مندی از مواهب مادی زندگی به بهای تن دادن به رفتاری غیراخلاقی است. فیلم‌بین قهاری است، فیلم‌هایش به شدّت سینمایی است، و در عین حال با ستایش از نویسندگان سخن می‌گوید.

بهمن ۱۲، ۱۳۸۲

گاوخونی: تکرار یک رمان


این تكه از كتاب گاوخونی نوشته جعفر مدرس صادقی را بخوانید:
... زنم نمی گفت "بیا بریم دكان خیاطی مان را راه بیندازیم". می گفت: "این لباس قشنگه؟"
می گفتم "بله. خیلی قشنگه".
می گفت "اگه گفتی چند تموم شده برام؟"
می گفتم "نمی دونم".
می گفت "حالا یك قیمتی بگو".
یك قیمتی می گفتم. قیمت بالایی می گفتم. چون كه می دانستم این طور می خواست.
آن وقت، او قیمت پایینی می گفت.
من تعجب می كردم. چون كه می دانستم این طور می خواست..."

تكه فوق العاده ای است. تیزبینی راوی اوّل شخص در مشاهده شیوه غیرمستقیم طرح مسائل از سوی زنش، تناقض بین آنچه راوی می اندیشد و آنچه به زبان می آورد، تن دادن او به خواست زنش تا آن اندازه كه واكنش هایی را نشان می دهد كه فكر می كند زنش از او انتظار دارد، همه اینها در این تكه كوتاه جمع اند. علاوه بر این، گفت وگوها و اندیشه های راوی ریتم خوبی دارند و خوب در هم تنیده شده اند. حالا ببینیم فیلم گاوخونی این تكه را چگونه به سینما برمی گرداند. همه این متن عیناً روی تصویری از بهاره رهنما در حال حرف زدن خوانده می شود. به این ترتیب چه چیزی به این متن نوشتاری اضافه می شود؟ چه تفسیر جدیدی از این متن ارائه می گردد؟ تجربه تماشای این تكه فیلم چه مزیتی نسبت به تجربه خواندن متن نوشتاری دارد؟

بله، بهروز افخمی كارگردان توانایی است. فضاسازی فیلم، به خصوص در صحنه های بیرونی و به خصوص در صحنه های كنار رودخانه خیلی خوب است، بازی ها به دقت كنترل شده اند تا همین فضاسازی را تقویت كنند. فیلم یكدست است، یعنی روشی برگزیده و تا انتها وفادار به این روش پیش می رود، و به لطف همه اینها و مهم تر از این ها متن خوب كتاب مدرس صادقی، بیننده را، به خصوص بیننده ای را كه كتاب گاوخونی را نخوانده باشد، نباید چندان ناراضی از سالن سینما بیرون رود. امّا نكته مهم این است كه روش برگزیده شده، ایده اوّلیه ساختار فیلم، هرچند ابتكاری، امّا نادرست است و محصولش فیلمی است كه در بسیاری جاها ملال آور است و مهم تر از همه اینكه در حدّ یك كنترپوان تصویری گاه هماهنگ و گاه ناهماهنگ با متن باقی مانده است.