رمان چراغها
را من خاموش میكنم،
علاوه بر ارزشهای
ادبی و هنری خود،
از این نظر نیز حائز اهمیت و شایسته بررسی است كه نخستین رمان فارسی
است كه به دست نویسندهای
ارمنی نوشته شده، ماجراهایش در محیطی ارمنیزبان
میگذرند
و یكی از تمهایش
مناسبات یك جامعه قومی بسته با جامعه بزرگ محاط بر آن است. در این
نوشته كوتاه میكوشم
از دو جهت این مسأله را بررسی كنم؛ از جهت توفیق نویسنده در بازسازی
محیط خانوادگی و اجتماعی ارامنه یك شهر كوچك به زبان فارسی، و دیگر طرح
مناسبات جامعه كوچك قومی با جامعه بزرگ و نگاه نویسنده به این رابطه. و
گمانم در هر دو مورد، برداشت من، به عنوان عضوی از جامعه كوچك ارامنه
كه در این كتاب توصیف شده است، با دیدگاه خواننده غیرارمنی باید متفاوت
باشد. در برخی موارد تردید دارم خواننده غیرارمنی اصلا بتواند به
حساسیت و اهمیت مسأله پی ببرد.
زبان و فضاسازی
یكی از عوامل تعیینكننده
فضا یا حالوهوا
یا رنگ و بوی یك محیط اجتماعی، زبان آن است. بنابراین وقتی شما این
زبان را به زبان دیگری تغییر میدهید
(دیالوگها
را ترجمه میكنید،
مانند كاری كه در دوبله فیلمها
انجام میگیرد)،
در واقع خود را از یكی از مهمترین
وسائل بازسازی حالوهوای
بومی یك جامعه محروم میكنید.
در این حالت نویسندهای
ماهر میخواهد
كه بتواند با وجود از دست دادن زبان بومی، به كمك شگردهای دیگری آن فضا
را باز بیافریند.