‏نمایش پست‌ها با برچسب زویا پیرزاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زویا پیرزاد. نمایش همه پست‌ها

مهر ۱۹، ۱۳۹۰

بازسازی زندگی ارامنه در رمان "چراغ‌ها را من خاموش می‌كنم"

رمان چراغ‌ها را من خاموش میكنم، علاوه بر ارزشهای ادبی و هنری خود، از این نظر نیز حائز اهمیت و شایسته بررسی است كه نخستین رمان فارسی است كه به دست نویسندهای ارمنی نوشته شده، ماجراهایش در محیطی ارمنیزبان میگذرند و یكی از تمهایش مناسبات یك جامعه قومی بسته با جامعه بزرگ محاط بر آن است. در این نوشته كوتاه میكوشم از دو جهت این مسأله را بررسی كنم؛ از جهت توفیق نویسنده در بازسازی محیط خانوادگی و اجتماعی ارامنه یك شهر كوچك به زبان فارسی، و دیگر طرح مناسبات جامعه كوچك قومی با جامعه بزرگ و نگاه نویسنده به این رابطه. و گمانم در هر دو مورد، برداشت من، به عنوان عضوی از جامعه كوچك ارامنه كه در این كتاب توصیف شده است، با دیدگاه خواننده غیرارمنی باید متفاوت باشد. در برخی موارد تردید دارم خواننده غیرارمنی اصلا بتواند به حساسیت و اهمیت مسأله پی ببرد.

 
زبان و فضاسازی
یكی از عوامل تعیین‌كننده فضا یا حالوهوا یا رنگ و بوی یك محیط اجتماعی، زبان آن است. بنابراین وقتی شما این زبان را به زبان دیگری تغییر میدهید (دیالوگها را ترجمه میكنید، مانند كاری كه در دوبله فیلمها انجام میگیرد)، در واقع خود را از یكی از مهمترین وسائل بازسازی حالوهوای بومی یك جامعه محروم میكنید. در این حالت نویسندهای ماهر میخواهد كه بتواند با وجود از دست دادن زبان بومی، به كمك شگردهای دیگری آن فضا را باز بیافریند.

شهریور ۰۸، ۱۳۹۰

يك روز مانده به عيد پاك، نوشته زويا پيرزاد

معضل رفتار تعصب‌آمیز نسبت به ازدواج‌ مختلط
زویا پیرزاد با کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم مشهور شد. یکی از علل موفقیت این کتاب بازسازی زندگی یک اقلیت قومی (ارامنه) در یکی دو دهه پیش از انقلاب در شهر نفتی آبادان است و جذابیتی که فضاهای این شهر متجدد و محیط‌های خانوادگی و شیوه زیست ارامنه برای خواننده فارسی‌زبان امروزی دارد. در آن کتاب پیرزاد مسائلی مانند عشق ممنوع یک زن خانه‌دار و رابطه ارامنه با محیط اجتماع بزرگ را مطرح می‌کند، یعنی همان مسائلی که پیش‌تر، به نحو رادیکال‌تری در رمان کوچک (یا داستان کوتاهِ بلند) یک روز مانده به عید پاک کرده بود.
كتاب صد صفحه‌اي يك روز مانده به عيد پاك از سه فصل تشكيل شده است: هسته‌هاي آلبالو (41 صفحه)، گوش‌ماهي‌ها (34 صفحه) و بنفشه‌هاي سفيد (25 صفحه).


هر فصل روز يا روزهايي از زندگي و تفكرات ادموند قهرمان و راوي داستان را شرح مي‌دهد؛ وجه مشترك اين روزها اين است كه روزهاي پيش از عيد پاك هستند. در فصل اول ادموند پسربچه‌اي دوازده ساله است، در فصل دوم مرد ميانسالي است كه زن و دختری دانشجو دارد و در فصل سوم، كه در داستان فاصله زماني كمتري با فصل دوم دارد، ادموند تنها زندگي مي كند؛ همسرش مرده و دخترش مهاجرت كرده است. پس با داستاني "بيوگرافيك" سروكار داريم. براستي هم پس از پايان داستان خواننده مي‌تواند شمايي از زندگي ادموند را از كودكي تا آستانه سالخوردگي در ذهن خود بازبيافريند. اما داستان اين زندگي، تنها داستان وقايع مادي زندگي ادموند نيست، بلكه بيش از آن داستان زندگي احساسي ادموند است.
فصل نخست بنيان كتاب است؛ تقريباً همه تم‌هاي اصلي كتاب در همين 40 صفحه نخست طرح مي‌شوند و در فصل‌هاي بعدي به دفعات به اشياء، مضامين و شخصيت‌هايي كه در اين قسمت ساخته مي‌شوند، رجوع مي‌شود. به واقع این فصل در 41 صفحه پايان نمي‌گيرد و در بخش‌هاي بعدي به شكل فلاش‌بك‌هاي متعدد ادامه پيدا مي‌كند، كه امر غريبي نيست، كمااينكه كودكي‌مان همواره پس ذهنمان و در تمام عمر همراهمان است.