در فیلم های عباس کیارستمی اکثراً آدم های عادی به روشنفکران درس زندگی می دهند. از جمله در فیلم ده که به گمان من یکی از بهترین های کیارستمی در میان فیلم های بعد از انقلاب اوست. جای نقدی که در زمان نخستین نمایش های ده درباره آن نوشته بودم در میان مطالب این وبلاگ درباره کیارستمی خالی بود. این بود که بدون مناسبت خاصی آن را آپلود کردم. هرچند نوشتن درباره فیلمسازهای کلاسیک ما که کیارستمی حتماً یکی از آن هاست نیازی به مناسبت ندارد.
فيلسوفهاي عامي عباس كيارستمي
".... اين بدشانسي من بوده كه از پشت ويزورم چهرههاي خانمها را نديدهام. موقع فيلمبرداري غالباً به اطرافيانم ميگويم: آخر اين بيسليقگي تا كي؟ اميدوارم من زودتر به بلوغ برسم يا خانمها به بلوغ برسند و در نقشهاي واقعي خودشان، با قدرت عميق و حقيقي كه من ازشان سراغ دارم در جلوي دوربين حضور پيدا كنند، نه درنقشهاي ضعيف، نه در نقشهايي كه حقوقشان مورد تجاوز قرار ميگيرد، نه در نقش زنهايي كه يتيم بزرگ ميكنند، نه درنقش زنهاي معشوق، نه در نقش زنهاي مادر. از اين زنها كه بيشتر فيلمها را اشغال كردهاند اگر صرفنظر كنيم، زنهاي كمي ميمانند.
البته ما به هم نزديك ميشويم. خانمها دارند به سرعت تغيير ميكنند و من اميدوارم كه شخصيتهاي سالم، مبتكر، مدير و قدرتمندشان ــ قدرتمند به مفهوم مثبت نه منفياش ــ بتواند در فيلم من حضور داشته باشد."
عباس كيارستمي بعد از نمايش فيلم آ.ب.ث. آفريقا در سينما سپيده
آيا اين همان زن است؟ اين زن كه از اوّل تا آخر فيلم ده پشت فرمان نشسته و حرف ميزند؟ اين همان زني است كه آمده است جاي خالي خانمها در فيلمهاي عباس كيارستمي از گزارش به بعد را پر كند؟
×××
ده فيلم گفتوگو است. ده گفتوگوي دو نفره كه قهرمان فيلم هميشه يكي از دو طرف مكالمه است. پس از همين گفتوگوها شروع ميكنيم. چشمگيرترين ويژگي اين گفتوگوها اين است كه همه در ماشين اتفاق ميافتند و قهرمان فيلم در تمام مدّتي كه حساسترين مسائل زندگياش مورد بحث قرار ميگيرند پشت فرمان نشسته است. ده گفتوگو در ماشين.
گفته شده است كه گفتوگوهاي كيارستمي غالباً گفتوگو نيستند بلكه بازجويي هستند. مردي (فيلمساز يا شخصيتي در موقعيت فيلمساز) وارد محيط ناآشنايي ميشوند و از آدمهاي محل پرسوجو ميكند. در فيلمهاي شمال (زندگي ادامه دارد و زير درختان زيتون) اين مرد خود فيلمساز است، در باد ما را خواهد برد يك كارگردان تلويزيوني است و در طعم گيلاس مردي است كه ميخواهد خودكشي كند، امّا انگار قصد خودكشي بهانهاي است كه او آدمهايي از قشرهاي اجتماعي گوناگون را سوار ماشينش كند و درباره عقايدشان از آنها پرسوجو كند. در ده اين الگو عوض ميشود؛ يعني در بخشهايي از ده. بيشتر در صحنههاي گفتوگوي زن با پسرش. مثلاً در فصل اوّل.