‏نمایش پست‌ها با برچسب رضا میرکریمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رضا میرکریمی. نمایش همه پست‌ها

آبان ۱۵، ۱۳۹۰

فرهنگ نقد فیلم در پرونده یه حبه قند در ماهنامه فیلم

"پیام این فیلم چیست" آیا پرسش موجهی است؟
 پرونده‌ای چهل صفحه‌ای درباره فیلم یه حبه قند شامل شش نقد در جدیدترین شماره ماهنامه فیلم. خواندن نقدهای شش منتقد، و در میان آن‌ها نقد سردبیر ماهنامه هوشنگ گلمکانی، همه تحسین‌آمیز و همه در توصیف و تشریح لذّتی که نویسندگان از تماشای فیلم برده‌اند، و تقریباً به کلّی خالی از این پرسش که فیلم چه می‌گوید و نگاهش به مسائل جامعه امروز ما چیست، یا در یک کلام: "پیام فیلم چیست؟"، یکی از پرسش‌هایی را که مدّت‌هاست ذهنم را به خود مشغول کرده است بار دیگر با وضوح بیشتری مطرح نمود: اصلاً در نقد فیلم این پرسش موجهی است که "پیام فیلم چیست"؟


زمانی بود، که نقدهای سینمایی ما به اصطلاح مضمون‌محور بودند، یعنی بیشتر از این منظر نقد می‌شدند که چه می‌گویند و نظر منتقد درباره پیام فیلم چیست؟ که البته اگر نقد فیلمی به این پرسش محدود شود نقد فیلم نیست، بلکه بحثی است درباره حرف فیلم (یا آنچه منتقد گمان می‌کند حرف فیلم است). و امروز به جایی رسیده‌ایم که انگار اصلاً مهم نیست حرف فیلمساز یا فیلم چیست؟ انگار نه انگار که حتی فیلمساز اگر خود نداند، در سبک و ساختار روایی فیلمش، در شخصیت‌پردازی‌ها و میزانسن‌هایش، دارد پیامی را به ما منتقل می‌کند. حتی اگر آگاهانه این کار را نمی‌کند، جهان‌بینی‌اش ناخودآگاهانه در این ساختارها بازتاب پیدا می‌کند. و انگار نه انگار که مفهوم نقد این است که بتوانیم از اثر فاصله بگیریم و با نگاهی سرد (که البته منافاتی با لذت بردن‌مان از توانایی‌های فنی و هنری فیلمساز بخصوص در نخستین تماشای فیلم ندارد) به آن بنگریم.

آبان ۱۳، ۱۳۹۰

در این حیاط بمان! / نقد فیلم یه حبه قند

یه حبه قند با صدای شکستن قند شروع می‌شود که بعدها در فیلم به نشانه مرگی بدل می‌شود که هر آن در کمین آدمیزاد نشسته است. صدای بعدی، صدای نوار آموزش زبان انگلیسی است که پسندیده (نگار جواهریان) به آن گوش می‌دهد، نشانه تهدیدی دیگر: میل به رفتن و مهاجرت. سایه مرگ و میل به ترک وطن، دو خطری هستند که زندگی را، نوعی از زندگی را، تهدید به فنا می‌کنند. فیلم یه حبه قند سراسر بازسازی این زندگی است در طول نزدیک دو ساعت سینما.


در این پرونده و در جاهای دیگر، درباره توانایی‌های کارگردانی میرکریمی زیاد خواهید خواند. در بروشور فیلم نقل قول‌هایی از منتقدانی با سلیقه‌های بسیار متفاوت نقل شده است که همه میزانسن‌های پیچیده و بازی‌های خوب و فضای ایرانی فیلم را تحسین کرده بودند. در این که فیلم از نظر کارگردانی به معنای فنی آن، یعنی هدایت بازیگران پرشمار و طراحی حرکات آن‌ها نسبت به هم و نسبت به دوربین و روابط پیشزمینه و پسزمینه معنادار، کار بسیار سختی بوده و رضا میرکریمی خوب از پس آن برآمده است، تردیدی نیست. کارگردانی به معنای عام‌تر آن نیز در سطح خوبی انجام شده است. فیلمساز در خلق لحظه‌های حسی، لحظه‌های طنز، و فضاسازی نیز بیشتر جاها موفق است. اشکال فیلم از نظر کارگردانی به نظر من در ناتوانی فیلمساز در اوائل فیلم است در ارائه اطلاعات درباره نسبت خانوادگی آدم‌ها، روابط عاطفی آن‌ها و در این باره که واقعاً چه اتفاقی دارد می‌افتد. تعداد زیادی آدم گروه گروه به حیاط قدیمی (قاب فیلم) می‌ریزند و ما قرار است همه را بشناسیم تا بتوانیم به روابطشان پی ببریم و این اتفاق خیلی دیر می‌افتد و ما برخی از لحظه‌ها به خاطر ناروشنی روابط نمی‌توانند بار حسی خود را به بیننده منتقل کنند. مثلاً لحظه‌ای هست که مرضیه (دختر خواهر بزرگه) در کوچه شاهد آمدن یکی از خاله‌هایش است و کارگردان نمایی درشتی از چهره او به ما نشان می‌دهد که حاکی از نگرانی است. در این مقطع نمی‌فهمیم او نگران چیست. با این همه تردیدی نیست که یه حبه قند از نظر کارگردانی و اجرا دستاورد بزرگی برای رضا میرکریمی و سینمای ماست. امّا اجازه بدهید ببینیم میرکریمی با یه حبه قند چه می‌خواهد به ما بگوید؟ برای این کار، باید توجه خود را روی روایت فیلم متمرکز می‌کنیم.

آبان ۱۱، ۱۳۹۰

نقد سینمای رصا میرکریمی


علاوه بر نوشته کوتاهی که در صفحه آخر شرق نوشته ام و در این وبلاک هم آمده است، در زمان نمایش دو فیلم از فیلم های رضا میرکریمی نیز نقدهایی بر آن ها نوشته ام که لینک های شان را در اینجا می آورم:

فرهنگ نقد فیلم در پرونده یه حبه قند در ماهنامه فیلم
در این حیاط بمان! / نقد فیلم یه حبه قند
یه حبه قند و پرسونای بازیگری نگار جواهریان
خیلی دور، خیلی نزدیک
زیر نور ماه


درباره یه حبه قند نقد مفصل تری در مجله 24 نوشته ام و به پرسش های مجله تجربه درباره این فیلم نیز پاسخ داده ام. در آن پاسخ ها به شباهت های دو یه حبه قند و جدایی نادر از سیمین نیز پرداخته ام.

آبان ۰۸، ۱۳۹۰

یه حبه قند و پرسونای بازیگری نگار جواهریان

یه حبه قند ساخته رضا میرکریمی بر پرده سینماهاست. میرکریمی در این فیلم هم‌ همانند دو فیلم قبلی‌اش فیلمسازی است کاملاً مسلط بر بازی‌گیری و اجرای میزانسن‌های دشوار و خلق لحظه‌های حسی تاثیرگذار. در این تردیدی نیست. امّا یه حبه قند چه می‌گوید؟


دو مضمون در سراسر فیلم بسط و پرورش می‌یابد. یکی مضمون حضور مرگ و ماوراء الطبیعه در تمام لحظات زندگی آدم‌ها و دیگری مضمون رفتن یا ماندن، یا به زبان دیگر، پرسش مهاجرت. مضمونِ نخست به گمان من خوب پرورش پیدا کرده است. شخصاً بسیاری از لحظات فیلم را که به این موضوع اختصاص دارد و همین طور موقعیت‌های جذابی را که به مدد آن‌ها ظرایف رفتار آدم‌ها به نمایش گذاشته شده، می‌پسندم و از تماشای آن‌ها لذت بردم. امّا این نوشته راجع به شیوه برخورد فیلم یه حبه قند به مسئله مهاجرت و نقش شخصیت پسندیده در این میان است.

اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۸

نقدي بر خيلي دور، خيلي نزديك

معناگرايي+ ملودرام
در نقدهايي كه بر  خيلي دور، خيلي نزديك نوشته شده است، معمولاً به شباهت‌هاي آن و خانه روي آب اشاره مي‌كنند. اين اشارات بيشتر به خاطر اين است كه پزشكي مرفه و بي‌اعتقاد در كانون هر دو فيلم جاي گرفته است. امّا آيا بين فيلم مارمولك و خيلي‌ دور، خيلي نزديك هم شباهتي وجود دارد؟ يا بين اين فيلم و ليلي با من است؟ به نظر من شباهت بين اين سه فيلم ــ و احتمالاً تعدادي فيلم‌هاي ديگر ــ در ساختار كلان روايي آنها بسيار عميق‌تر است. آنچه در بنيان هر سه فيلم قرار دارد، آدمي است كه ناخواسته، انگار با نوعي عنايت الهي، در مسيري قرار مي‌گيرد، كه در پايانش به حقيقت مي‌رسد؛ راهي سفري مي‌شود كه تنها سفري مادّي نيست، بلكه سفري معنوي نيز هست، چيزي شبيه سلوك عارفانه، منتها به گونه‌اي كه (به اقتضاي رسانه سينما) تجسمي بيروني يافته است. جبر در هر سه فيلم نقش اساسي دارد؛ در ليلي با من است كارمند ترسو هر كاري مي‌كند كه از خط مقدم دور شود، به آن نزديك‌تر مي‌شود و سرانجام ناخواسته در عملياتي نقشي قهرمانانه به عهده مي‌گيرد؛ در مارمولك بزهكاري با روحاني جديد مسجدي روستايي اشتباه گرفته مي‌شود و به تناسب موقعيتي كه به جبر در آن گرفتار آمده است، نقشي مثبت در محل بازي مي‌كند و خود نيز به درك درستي از رابطه با خداوند مي‌رسد؛ و در خيل دور، خيلي نزديك، پزشكي براي نجات پسرش راهي كوير مي‌شود، و در برخورد با مردمان ساده آن ديار و زندگي بي‌تكلف‌شان (آن طور كه فيلم به تصوير مي‌كشد) و همين طور در برخورد با طبيعت و مرگ، به حقايق تازه‌اي درباره زندگي دست پيدا مي‌كند. اينها سفرهايي هستند كه منزل به منزل سالك را به حقيقت نزديك‌تر مي‌كنند و سالك بدون اينكه خود بداند، شايد به خاطر هسته سالمي كه در وجودش هست، يا نيت خيري كه انگيزه عملش مي‌باشد، در نهايت، آنجا كه گمان مي‌رود به فناي كامل رسيده است، هستي تازه‌اي پيدا مي‌كند.


در اين گونه فيلمنامه‌ها چينش رويدادها و زنجيره علت‌ومعلولي آنها اهميت زيادي دارد. مثلاً در همين خيلي دور، خيلي نزديك، اينكه گروه دانشجويان كاروانسرا را ترك كرده‌اند، نقش مهمي در قرار گرفتن مرد در موقعيت‌هاي مهمي دارد كه چشمش را باز مي‌كنند. او ناچار مي‌شود شب در كاروانسرا بماند، با خانم دكتر جوان و طرز زندگي او بيشتر آشنا شود، به معاينه بيماري برود، در شبي پرستاره در وسط كوير با پسرش با موبايل صحبت كند، و سرانجام فرداي آن روز ماشينش زير شن مدفون شود. گويي دستي در كار است كه او را از خلال اين آزمايش‌هاي سخت به حقيقت برساند. به همين سبب تصوير اين سفر هم، تصويري است كه نوعي فضاي غيرمادي دارد. سرزميني كه اين مرد به آن پا مي‌گذارد طوري به تصوير كشيده شده است كه گويي جايي بيرون از اين جهان است. جادّه‌هايي كه با عدسي با فاصله كانوني بلند (لنز تله) گرفته شده‌اند و نور چراغ‌هاي ماشين در خاكي كه باد بلند كرده است، سايه حركت ماشين بر شنزار، كه فيلمبرداري عالي خضوعي ابيانه، تدوين خيلي خوب بهرام دهقاني در در آوردن‌شان نقشي بسزا داشته‌اند، همه اين سفر را در شكل ديداري‌اش از يك سفر معمولي جدا مي‌كنند. استفاده بجا از موسيقي عليقلي هم براي تأكيد بر نقاط عطف اين سفر در همين راستا عمل مي‌كند.

فروردین ۱۷، ۱۳۸۸

نقد فیلم زیر نور ماه

طلبه‌ای در مترو

"... غالب اوقات اون چیزی كه برام اهمیت داره اینه كه حس انتقال پیدا كنه .... نمی‌خوام یك فیلمی داشته باشم كه به لحاظ ساختاری مو لای درزش نره، ولی حس نداشته باشه. یعنی شما یك جوری حس می‌كنی با یك فیلم تجربی سر و كار داری، یك حس تجربی توی فیلم هست. خیلی پز كار حرفه‌ای كه سال‌ها روش كار شده را نداره، ولی نقص‌هایش را هم نمی‌بینی. ضمن اینكه این حسی كه انتقال می‌ده، این قدر قویه كه خیلی از ضعف‌هایش را می‌پوشونه. "
سیدرضا میركریمی، كارگردان زیر نور ماه در گفت‌وگو با مسعود فراستی، روزنامه ایران، 12 مهر 1380


كارگردان زیر نور ماه در این چند جمله نه تنها راز موفقیت كارش به عنوان فیلمساز، بلكه لب پیام فیلم و هسته شخصیت اصلی آن را هم بیان كرده است. توانایی اصلی او در گرفتن بازی‌های دقیق، ساختن آدم‌ها و موقعیت‌های باورپذیر و مناسباتی انسانی بین این آدم‌هاست و همین طور (در بیشتر موارد) پرهیز از پرداختن به رویدادها و آدم‌ها و مكان‌هایی كه به این حس لطمه می‌زنند. این توانایی او به حدی است كه به من بیننده حتی فرصت اندیشیدن درباره خوانایی یا ناهمخوانی این آدم‌ها و محل‌ها و مناسبات را با مابه‌ازاهای واقعی‌شان نمی‌دهد و البته این هنر ناب است: خلق دنیایی كه مابه‌ازایش را نه در واقعیت بیرون بلكه در دغدغه‌های ذهنی سازنده فیلم می‌توان و باید جست. میركریمی در غالب شخصیت سید تصویری آرمانی از طلبه‌ وارسته‌ای ارائه می‌كند كه مردم را دوست می‌دارد و آن قدر نجیب است كه چون احساس می‌كند از آنها جداست در به تن كردن جامه روحانیت دودلی نشان می‌دهد.


فیلم سه طلبه را به ما معرفی می‌كند كه سه نوع نگرش به دین و به جهان را نمایندگی می‌كنند. طلبه تازه‌كار (به قول جلال "صفر كیلومتر") مظهر نگاه قشری به دین است؛ برای او رعایت دقیق و طابق نعل‌باالنعل دستورات فقهی راز رستگاری است. فیلمساز در اینكه این نگاه را نمی‌پذیرد تردیدی باقی نمی‌گذارد، هم با همراه شدن با شوخی‌هایی كه جلال با او می‌كند، و هم بخصوص در صحنه‌ای كه بعد از آن همه فجایعی اجتماعی كه سید در طول فیلم شاهدش بوده، این طلبه از جزئیات حجاب زنی كه لباس‌های طلبگی‌ سید را آورده حرف می‌زند. اما مهم است توجه كنیم كه نه سید ونه میركریمی این طلبه را محكوم نمی‌كنند و نگاهی محبت‌آمیزی به او دارند. حتی سید در یك جا آنچه را از او آموخته است تكرار می‌كند: نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.